پخش زنده
امروز: -
رويکرد هاي ترامپ در سياست خارجي، اين گمان را تقويت کرده که اصول روابط يورو آتلانتيکي،با مشکلاتي روبرو شده است.
به گزارش سرويس بين الملل خبرگزاري صدا وسيما ،ناتو و اتحادیه اروپا دو ستون اصلی انسجام بخش جامعه یورو آتلانتیکی بوده اند. نهادهایی که تا حدود زیادی برسازنده "مفهوم جهان غرب" نیز بوده اند. در این چارچوب، بعد از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، تاثیر سیاست های دولت جدید آمریکا در قبال این دو نهاد مورد توجه تحلیل گران بوده است.
در این بین، نشست سالانه سران کشورهای عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در حالی اخیرا در بروکسل برگزار شد که به نظر میرسد در تاریخ این سازمان، اختلاف آمریکا با اعضای ناتو تا این سطح بروز و ظهور نداشته است.
به نظر میرسد با وجود نیاز همزمان آمریکا و کشورهای اروپایی به ناتو، تهدید اصول بنیادین روابط امنیتی یورو آتلانتیکی سال های پس از روی کار آمدن رئیس جمهور جدید آمریکا از مهمترین دغدغه های کشورهای اروپایی عضو ناتو بوده است.
مهمترین مصوبات نشست ناتو در بروکسل
بر اساس گزارش دبیر کل ناتو، موافقت با رساندن بودجه کشورهای عضو ناتو به دو درصد تولید ناخالص داخلی؛ تلاش برای افزایش توانایی جابجایی نیروهای ناتو در سراسر اقیانوس اطلس و درون اروپا؛ بالا بردن آمادگی نیروها؛ مدرن کردن ساختار فرماندهی ناتو؛ ایجاد یک مرکز عملیات سایبری جدید و یک تیم پشتیبانی از عملیات جنگ هیبریدی که به نظر می رسد کشور هدف آن روسیه خواهد بود؛ افزایش سهم ناتو در مقابله با تروریسم؛ برسازی یک ماموریت آموزشی جدید در عراق؛ حفظ نیروهای موجود در افغانستان و تمدید کمک مالی به نیروهای امنیتی افغانستان؛ حمایت بیشتر از اردن و تونس؛ دعوت از مقدونیه شمالی برای آغاز روند پیوستن به ناتو؛ تسهیل پیوستن گرجستان به ناتو و پیگیری رویکرد دفاع و گفتگو در مواجهه با روسیه از مهمترین مهمترین مصوبات نشست ناتو در بروکسل بوده اند.
نیاز آمریکا به ناتو
از هر منظری، ستونهای نهادی جامعه یورو آتلانتیکی یعنی ناتو و اتحادیه اروپا، کم و بیش در اشاعه رفاه و امنیت در اروپا موفق بوده اند. آمریکا نیز به این دو نهاد به عنوان ابزاری برای پرورش کشورهای دموکراتیک، متحدین نظامی قابل اعتماد و شرکای تجاری قوی نگریسته است. در واقع بعد از سال 1945، به دلیل نیاز به دفاع از امنیت اروپای دموکراتیک در برابر شوروی، آمریکا به کنشگری قدرتمند در اروپا تبدیل شد. مبنای سیاست آمریکا از آن تاریخ تا سال های اخیر، حمایت از دفاع جمعی کشورهای دموکراتیک حوزه آتلانتیک از طریق ناتو و گسترش اقتصاد آزاد به عنوان روشی برای غنی سازی و ثبات بخشی به اروپا و اطمینان یابی از تحلیل نرفتن ثبات این قاره از درون بوده است.
دیگر آنکه آمریکا بر این باور بوده است که "یک اتحادیه اروپای از نظر سیاسی شکننده و به لحاظ اقتصادی ضعیف، توان و منابع آمریکا را از مدیریت راهبردی چالشهایی چون قدرت یابی چین منحرف می کند. در ضمن بسیاری از مقامات آمریکایی به صورت خاص نگران این مسئله بوده اند که تنشها و دلمشغولی های داخلی می تواند اتحادیه اروپا را از تمرکز بر اولویت های کلیدی آمریکا نظیر تجاوز روسیه در اوکراین باز دارد."
آمریکا از ديدگاه دکترینی نیز، برای مدتی طولانی به دنبال جلب مشارکت بیشتر متحدان خود در تأمین هزینههای ناتو بوده است و این امر به دوران زمامداری ترامپ محدود نمیشود. عامل اصلی این دغدغه و حساسیت آن است که در چارچوب دکترین نظامی آمریکا ضروری است که این کشور توانایی جنگ همزمان در چند جبهه را داشته باشد. در این چارچوب، ناتو به آمریکا این اجازه را میدهد که با استقرار نیروها و تجهیزات در اروپا، بهصورت همزمان امکان عملیات درون خاک اروپا (بهویژه در مواجهه با روسیه)؛ خاورمیانه و آفریقا را داشته باشد. جالب است که دبیر کل ناتو نیز اخیراً در مصاحبهای ابراز داشته است که "حضور آمریکا در اروپا برای عملیات آمریکا در آسیا و خاورمیانه ضروری است"
نیاز اروپا به ناتو
به نظر میرسد مواجهه کشورهای اروپایی به ویژه رهبران اتحادیه اروپا با شرایط عدم قطعیت موجود در فضای سیاسی و امنیتی اروپا به ویژه بعد از خروج انگلستان از اتحادیه اروپا را باید از مهمترین دلایل همراهی آنها با اهداف ناتو دانست.
در این چارچوب با توجه به ابر عدم قطعیتی که بر فضای اقتصادی و سیاسی پروژه اروپا به ویژه پس از خروج انگلستان از اتحادیه اروپا سایه افکنده است، در کوتاهمدت، وابستگی اتحادیه اروپا به ناتو فزونی خواهد یافت. ناتو ازنظر اروپا میتواند به عامل مهمی برای مدیریت برخی بحرانهای اتحادیه اروپا ازجمله در حوزه امنیتی و پناهجویی بدل شده است. در ضمن با خروج انگلستان از اتحادیه اروپا، با توجه به نقش برجسته این کشور در عملیات فرامرزی این اتحادیه، وابستگی اتحادیه اروپا به ناتو در حوزه عملیات فرامرزی فزونی خواهد یافت.
نکته قابلتأمل دیگر آنکه، عامل وجود روسیهای از نظر نظامی جسورتر از منظر اروپا، به عاملی برای موفقیت کنشهای جمعی کشورهای عضو اتحادیه اروپا بهویژه در حوزه سیاست انرژی و حوزه سیاست خارجی و امنیتی مشترک و درنتیجه جلوگیری از تضعیف بیشازپیش پروژه اروپا بدل شده است.
قرینههای فراوانی در خصوص سست شدن پیوندهای یورو آتلانتیکی چه در حوزه امنیتی و چه در حوزه تجاری وجود دارد. چالش تجاری جاری در خصوص تعرفههای آلومینیوم و فولاد یکی از این قرینههاست.
از ابتدای تأسیس ناتو هدف مرکزی این سازمان، ارائه خدمات دوجانبه امنیتی اروپا و امریکا بوده است.
چالش در اصول روابط یورروآتلانتیکی
مناسبات اروپا و آمريکا همواره تابع اصول بنياديني بوده که عبارتند از :
1-مواجهه با ناامنی از طریق درگیر شدن فعال 2- این نگاه که سیاست درگیر شدن با مشارکت اروپا و آمریکا بهتر کار میکند و 3- این تفکر بوده است که هیچ متحدی بهتر از اعضاء ناتو برای خودشان وجود ندارد.
این سه اصل در عصر ترامپ با چالش مواجه شده است. در نگاه ترامپ، سیاست خارجی، عرصهای برای بازی با حاصل جمع صفر است که هرگونه کنش در راستای افزایش امنیت دیگران، زیان خالصی برای آمریکا به همراه دارد.
در ضمن "ترامپ به ناتو به عنوان یک سپر محافظ دو جانبه برای حفظ ارزشهای دنیای غرب نمینگرد بلکه ناتو را به عنوان گروه کوچکی از کشورهای ضعیف میشناسد که توانایی دفاع از خود را ندارند و بنابراین باید هزینه حفاظت آمریکا را از امنیتشان پرداخت کنند."
از سوي ديگر در آمریکا نهادهایی قدرتمند وجود دارند که برخلاف ترامپ معتقدند سیاست درگیر شدن جهانی یک کنش خیرخواهانه نیست، بلکه دربرگیرنده منافع گستردهتر آمریکاست. در این چارچوب، این نهادها تلاش کردهاند تا گرایش و احساس دوری گزینی ترامپ از درگیر شدن فعال در اروپا را به مطالباتی چون لزوم افزایش سهم امور دفاعی در هزینههای ملی کشورهای اروپایی و لزوم تمرکز بر تروریسم تبدیل و ترجمه کنند. مطالباتی که با سهولت بیشتری توسط متحدان اروپایی به رسمیت شناخته میشود.
با وجود این، با توجه به اهمیت نقش و جایگاه رئیسجمهور آمریکا در ساختار حکمرانی آمریکا، این نگرانی همواره برای اروپا باقی خواهد ماند که در زمان بحران، بارأی ترامپ، آمریکا ممکن است خود را از درگیری فعال اروپا ازجمله با روسیه به دور نگاه دارد.
امروزه پرسش اساسی برای اروپا آن است که آیا گرایش جدید کاخ سفید، یک ناهنجاری زودگذر و یا نشانهای از تغییری بلندمدت از نگرش آمریکا به اروپا است.
در اين مورد در اروپا دو رويکرد وجود دارد :
ديدگاه اول: برخی بر این اعتقادند که با وجود نگاه و سیاست خاص گروه جدید حکمرانی کاخ سفید، بخشهای مهمی از ساختار حکمرانی آمریکا، گرایشهای یورو آتلانتیکی دارند. به نظر آنها تنها آمريکا مي تواند نظم هنجاری نظام بینالملل را برقرار کند . در این چارچوب، ممکن است یک سیاست آمریکای اتحادیه اروپا که درازمدت بوده و پلی به دوران پسا ترامپ میسازد و فراتر از یک دوره استثنایی از شک و تردید نسبت به تعهدات آمریکا به چندجانبه گرایی است، بهترین راهبرد ممکن است.
دیدگاه دوم نیز بر این پایه استوار است که یک تغییر ساختاری از قبل و بسیار طولانیمدت تر در سیاست خارجی آمریکا به وقوع پیوسته است و بحران در روابط یورو آتلانتیکی با ترامپ آغاز نشده است و با ترامپ نیز پایان نمییابد. در این نگاه، آمریکا دیگر نمیتواند و نمیخواهد که ثباتبخش و محافظ اروپا باشد و اروپا چارهای جز پیگیری "سیاست غربی پساآتلانتیکی" ندارد. در این نگاه، ناکامی نسبی در ایجاد تعادل در روابط آمریکا با اروپا و آسیا نیز از دیگر مسائل مورد توجه بوده است. در واقع از منظر برخی از تحلیل گران، سیاست "چرخش به سوی آسیا – پاسیفیک" آمریکا در سالهای اخیر، موجب کاهش وزن ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک اروپا و خاورميانه برای آمریکا شده است و در نتیجه فزونی یافتن بحرانهای منطقهای و درنتیجه به مخاطره افتان امنیت اروپا را به همراه داشته است.
نتیجه
به نظر میرسد با وجود نیاز همزمان آمریکا و کشورهای اروپایی به ناتو، تهدید اصول بنیادین روابط امنیتی یورو آتلانتیکی سالهای پس از روی کار آمدن رئیسجمهور جدید آمریکا از مهمترین دغدغههای کشورهای اروپایی عضو ناتو است. بهعنوانمثال یکی دیگر از مؤلفههای جهانبینی ترامپ، اولویت یافتن حوزه نفوذ برای آمریکا در مقایسه با اهمیت ارزشها و مبانی حقوق بینالملل است. در واقع به نظر میرسد، مؤلفههای ژئوپلیتیکی چون تقسیم حوزههای نفوذ بیشتر از مؤلفههای ژئوکالچری چون هنجارهای حقوق بشری و یا ارزشهای غربی موردتوجه تصمیم سازان جدید کاخ سفید قرارگرفته است.
درواقع متأثر از این جهانبینی است که کشورهای اروپایی بهویژه در اروپای شرقی و مرکزی نگران آن هستند که آمریکای ترامپ و روسیه پوتین به صورت دوجانبه بر سر حوزه نفوذ خود در اروپا به توافق برسند. در واقع در چارچوب این نگاه است که این دیدگاه مطرح شده که " نزدیکی ترامپ به پوتین و رویکرد معامله گرای او نسبت به دفاع از اروپا، باید موجب نگرانی عمیق هر دولت اروپایی باشد که به حفاظت ناتو وابسته است. "/
=======================
نويسنده : حسین مفیدی احمدی- پژوهشگر مسائل اروپا.
.